دوباره سلام،
اول از همه از مارالم میخوام که من رو ببخشه که اینقدر دیر این پست رو مینویسم. همون روز که پست آخری رو نوشته بود و منتظر بود که من به وبلاگ سر بزنم، به وبلاگ سر زدم ولی خوب تو این مدت بنا به دلایلی نتونستم پستی اضافه کنم. البته خودش دلیلش رو میدونه.
برا خیلی از ماها پیش اومده که وقتی به محفلی یا جمعی میرسیم بهمون بگن که خودش هم اومد، حلال زادس. برا من هم خیلی پیش اومده بود ولی این دفعه با دفعات قبلی کلی فرق میکرد. حتما میگین چطور؟
میگم: از اونجایی که از صحبتها و سوالهای عموی مارال متوجه شده بودم، حدس میزدم که عمو حتما سری به محل کارم خواهد زد. حدسم درست بود؛ یه روز که آماده میشدم برم سر کار یادم افتاد که بستهای که دوستم برام فرستاده رو هم باید برم تحویل بگیرم و کمی زودتر از خونه در اومدم. تا آدرس رو پیدا کنم و بسته را تحویل بگیرم یکم دیرم شد. تا اینکه رسیدم اداره. از پشت شیشه که نگاه کردم دیدم یه نفر که تو ورودی (نگهبانی) هستش خیلی آشناست. دیگه فرصت فکر کردن نداشتم وارد نگهبانی که شدم سلام دادم و تازه فهمیدم که مامان مارالم اونجاست. این رو از جملهی «خودشم اومد حلال زادست» عموی مارال فهمیدم که داشت به زن داداشش میگفت. سلام و احوالپرسی کردیم و گفتم که کدوم قسمت هستم و منتظرم که بعد از تحقیق ببینمشون.
رفتم اتاقم ولی همش تو فکر بودم. کمی هم استرس داشتم ولی نه زیاد. آخه از خودم خیلی مطمئن بودم. خلاصه حدود ساعت 9.5 بود که اومدن اتاق ما و من رو صدا زدند رفتیم تو محوته. اولش کمی احوالپرسی و بحث دیدار صبحیمون رو کردیم و منم که دیدم مامان جون مارال از اینکه من اونارو دیدم ناراحته (یا شایدم خجالت زده) گفتم که از اومدنشون خیلی خوشحالم و امیدوارم که جواب همه سوالاشون رو گرفته باشن. بعد از این حرفا بود که عمو دوباره شروع به سوال و جواب کردن ما. منم تا اونجا که میتونستم جوابای کامل و روانشناسانهای دادم.
تا حدودی فهمیده بودم که جوابشون مثبته ولی گفتن که ما 2 روز دیگه جواب میدیم. خواستم بگم که نمیتونم دو روز صبر کنم ولی جلو خودم رو گرفتم و گفتم که مسئلهای نیست. وقت اداری تموم شد و اومدم خونه. با اینکه خسته بودم ولی خوابم نمیبرد. از طرفی هم یکی دو روز بود که بد جوری سرما خورده بودم و تب شدیدی داشتم.
شب که شد از قرصی که داداشم برام گرفته بود (بهم گفته بود بخور و بخواب. یعنی اگه اونارو میخوردم نمیتونستم دیگه بیدار بمونم) و 20% کدئین داشت دو تا خوردم. یه ساعت نگذشته بود که گوشیم زنگ خورد. بله، بابای مارال بود و جواب نهایی و داد. و ازم در مورد مهریه پرسید و ... . بعد از کلی صحبت گفتم که فردا میام از نزدیک در مورد این مسائل صحبت میکنیم.
فوری زنگ زدم به بابام و بهش گفتم که جریان از این قراره و فردا باهام بیاد بریم در مورد بقیه مسائل صحبت کنیم.
وای که چه روزی بود....... .
خدایا شکرت.
متوجه شدم که بعضی از روزا اکثر آدما روز خوبی ندارن و بر عکس بعضی از روزا انگار همه چی روبراهه.
مثلا چند روز پیش که حوصله نداشتم رفتم کلاس دیدم هیچ کدوم از بچه های کلاس حال ندارن .
امروزم از اون روزای تقریبا سخت بود شب اومدم بخوابم تا این روزه سخت تموم شه .دیدم یه چیزی گلومو فشار میده و بی اراده اشکام شروع کرد به ریختن احساس خوبی نداشتم دلم می خواست با یکی حرف بزنم زنگ زدم به رضا که چند ساعتیم بود ازش خبری نداشتم و نگرانشم شده بودم دیدم خوابیده شب بخیر گفتیم و قرار شد بخوابیم تلفنو که قط کردم دیگه نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرم تصمیم گرفتم برای اینکه آروم تر شم احساسمو تو اس ام اس بنویسم ولی نمی خواستم send کنم به رضا نمی دونم چی شد که اینکارو کردم دق و دلیامو خالی کردم رو سر رضا آخ بمیرم نصف شبی از خونه اومده بود بیرون که با من صحبت کنه به من زنگ می زد منم داشتم گریه می کردم به خاطر همین رد تماس می کردم خیلی حالش بد بود اونم روز سختی رو گذرونده بود بالاخره باهاش حرف زدم و یه خبریم بهم داد که یکم ناراحت کننده بود و الانم قرص خورده و خوابیده.
چند شب پیش کیک گور خری درست کردم واسه صبحونه استقبال خوبی ازش شد
به خاطر همین گفتم طرز درست کردنشو بنویسم که هر کی خواست درست کنه حالشو ببره.
اگه میتونین ازین پودر کیکای آماده هم میتونین استفاده کنین .به جای فر میتونین از هواپز استفاده کنین (بهتر جواب میده)
مواد لازم:
آرد= ۲ تا ۳ لیوان
تخم مرغ = ۴ عدد درشت
شکر= ۱ لیوان
شیر = ۱ لیوان
روغن مایع= نصف لیوان
بیکینگ پودر =۱ ق س
وانیل= یک سوم ق چ
پودر کاکائو =۳ ق س
طرز تهیه:
شکر و تخم مرغها رو که به دمای محیط رسیدن با همزن میزنیم تا کرمی بشه.
شیر یا ماست و روغن رو اضافه و هم میزنیم.
آرد و بیکینگ پودر و وانیل رو با هم مخلوط و الک میکنیم و کم کم به موادمون اضافه و هم میزنیم.
مواد رو به دو قسمت مساوی تقسیم میکنیم و یه قسمت رو با پودر کاکائو مخلوط میکنیم.
حالا توی یه ظرف دایره شکل که چرب و آرد پاشی شده از در مرکز ظرف سه قاشق
سوپ خوری مایه سفید و وسط اون سه ق س مایه کاکائویی میریزیم و این کار رو
تا تموم شدن مایه ها ادامه میدیم .
دقت کنیدکه ظرف رو تکون ندید تا مواد خودش کم کم پخش بشه .
قالب رو به به آرومی توی فری که از قبل داغ شده با درجه ۱۷۰ حدد ۴۵ دقیقه بپزید
قابل شما رو نداشت.